تبليغاتX
.:: خلوتی برای دلتنگی ::.
درباره علی ...


تاسوعا - حرم امام رضا (ع) 

ضریح امام رضا (ع)

ضریح امام رضا (ع)

مسجد گوهرشاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 دی1388ساعت 15  توسط علی | 


استاد داره یکی از مباحث کنترل خطی رو توضیح میده.
من که ازین درس چیزی سر کلاس متوجه نمیشم شروع می کنم به خط  زدن کاغذای چرک نویس
بی اختیار هی مینویسم "عروسک"
نمی دونم چرا این کلمه رو با سبک های مختلف خطاطی هی تند تند مشق میکنم
.
اولین عروسک من یک آدم سبز رنگ بود. وقتی دست چپ آدمک رو می چرخوندم سر آدمک عوض میشد
آدمک دوتا سر داشت
یکی در حال خنده ای وحشتناک و یک چشم کور و یکی دیگه مهربون و مصمم که بهم شجاعت می داد
.
دیگه هیچ وقت عروسک نداشتم. اما اون یکی هنوز رو میز بزرگ اتاقم کنار کامپیوتر... ضبط و باندهاش... ادکلن ها و ... گلدون تزئینی و کتابخونست.
میزی که گاهی خیلی خیلی شلوغه ولی جای آدمک همیشه ثابته
کسی جرات دست زدن به اون رو نداره...
.
امروز عروسک بعضیا  شده موبایل
بعضی ها به عروسک کوچیک قناعت نمی کنن و ماشین رو ترجیح میدن
برخی هم به هیچ عروسکی راضی نمی شن و پول رو انتخاب می کنن
بعضی ها از عروسک های بی جون خوششون نمی آد و آدم رو انتخاب می کنن
آره...
این آخریه خیلی هیجان انگیزتره.
هم گریه میکنه و هم التماس
هم روح داره و پاک و هم جسم داره و...
عروسک زندگی شما چیه ؟
خدا کنه کسی نباشه
فکر می کنی کی این عروسک رو تو دستت گذاشته ؟
فکر می کنی عروسک ساز کیه ؟
"اعوذ بلله و من الشیطان الرجیم" یعنی چی ؟
چرا اینقدر بت تو زندگی مون ساختیم و ادعای شناخت خدا هم میکنیم و باز مثل من کاهل هنوز با جسارت از خدا هم میگیم و مینویسیم ؟
چرا یاد گرفتم فقط تو نماز ایاک نعبد و ایاک نستعین رو بلندتر بخونم و با تموم شدن نماز باز...
چرا رو سر و سینمون میزنیم و فردا ...
راستی کی فریاد زد : هل من ناصر ینصرنی
.
اینجا
الان
جای یکی خیلی خالیه

آجرک الله یا صاحب الزمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 دی1388ساعت 23  توسط علی | 
 
سوزیانا تو وبلاگش نوشته :

راستش ما خيلي تو وبلاگا سركشي مي كنيم و از اونجايي كه خوره خوندن داريم و هركتاب ، سايت يا وبی رو كه ببينيم تا تهش مي خونيم و غیره تازگیها به یه اشکالی برخوردیم و اونم اینه که نمی دونیم چرا اینقدر وبلاگهای عجیب و غریب زیاد شده ماشاءاله... حالا صاحبای این وبلاگا از ما نرنجن بخوان کله ما رو بکنن ولی خداوکیلی شما هم به اسم این وبها توجه کنین :

جدید ترین عکس های بانو سوسانو در حال شنا!
خوب حالتو گرفتم ولی دلم برات تنگ شده!
تك پرستوي عاشق تو كوير شادي ،
من كي ام ؟ تو كي هستي اينجاكجاست؟!
بذار برم جلوم نگير ، زود مي يام....

خداييش عجيب نيستن؟ حالا اينا به كنار.... تاحالا شده برين تو يه همچين وبلاگايي و مطالبشونو بخونين؟آدم ياد فيلم هاي هندي و فيلم فارسي هاي سوزناك مي افته: قلب و گل و پروانه و شمع و اشك و آه ، دختر گريون و پسر نگرون و لب آويزون....

يه دسته وبلاگ ديگه هم هستن....: آدم بازشون كه مي كنه ياد شيرخوارگاه و بهزيستي و مهد و آمادگي و اينا مي افته: يه نوزاد از سقف وبلاگ آويزونه كه حتما هم بايد لخت باشه و طاس با يه هيكل تپل و شكمي كه از زور چاقي و چربي چند تا چين خورده. گذاشتنش تو قابلمه ماكاروني -مثلا خيلي با نمك شده -و يا با سر رفته تو هندونه.... واقعا تحت تاثير قرار گرفتم. از اول وبلاگ ، مادر گرامي داره با جنينش صحبت مي كنه: چطوري موش مامان ، گربه بابا؟ دو روز ديگه مونده تا تو به دنيا بياي ... سه روزه كه تو شكمم گير كردي و بيرون نمي ياي.... ديشب بهم لگد زدي ، باباتو گاز گرفتي....

خانوما به دل نگيرن ولي چند تا مرد رو سراغ دارين كه از اين وبلاگها داشته باشن؟اين گل منگلي بازيها فقط كار خانوماست.... 

يه سري وبلاگ رو وارد مي شي
عكس بانو سوسانو در لباس شنا
زير ميز
روي مبل
گلاب به روتون تو موال و.... اين كيه ؟ بانو يانگوم ، اين كيه ؟بانو چويي ... اين كيه ؟ كوفت ، اين كيه ؟ زهر مار....
ببخشيد.آدمو عصباني مي كنن. البته سليقه و نظرات همه افراد محترمه و ما هم بهشون احترام ميگذاریم

ولي من فكرمي كنم هدف از نوشتن يه وبلاگ خيلي محترم تر و با ارزشتر از يه دست نوشته معمولي و عادي روزمره است كه وقتي از سر به تهش مي رسي چيزي بهت اضافه نشده

 بايد اذعان كنم وبلاگ هاي خيلي زيادي رو ديدم كه نويسنده محترمش صرفا خاطرات روزمرشو نوشته ولي به قدري زيبا ،‌روون ، سنگين و با طنزي قوي و شيرين و نگاهي دقيق و موشكافانه به مسائل دوروبرش قلم زده و در قالبي ظريف نظرات شخصي خودش رو هم بيان كرده كه آدم واقعا لذت مي بره.... اما بعضي هاي ديگه هم كه فقط ازجملات عاشقونه واسه عشق از دست رفته ، كلمات ركيك به جاي جوك و لطيفه، عكس از اين رپر هاي جديد و تصوير يه پروانه شعله ور توي شمع و طناب دار و خودكشي و .... اينا استفاده كردن يه خورده دافعه ايجاد مي كنن... نه؟

.

من هم در همین راستا لازم به اطلاع رسانی دانستم که :
وبلاگ دلشده مثل همیشه بی نظیر و به روز است
وبلاگ مرگ بوسه از پیوندهای وبلاگ حذف شد.
وبلاگ چشم در چشم از پیوند های وبلاگ حذف شد.
وبلاگ کلبه زندگی مطلب جدید ندارد و گل و بلبل زیاد بلاگ از زیبایی آن کاسته.
وبلاگ قریب اما غریب ضمن اینکه دیگر هیچ تناسبی نام خود ندارد قالبش اصلا مناسب نیست
وبلاگ سوزیانا  با مطلبی جدید درباره عاشورا و ... به روز شد که مثل همه مطالب ارزش خوندن داره
وبلاگ تو را من چشم در راهم رو از دست ندید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 دی1388ساعت 11  توسط علی | 


شهادت آیت الله حسین علی منتظری مرجع به حق شیعیان را به تمامی مسلمین و آزاد اندیشان جهان تسلیت و تعزیت می گویم به همین مناسبت وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است 

 

پ .ن . ۱ : آیت الله سیستانی مرجع تقلید شیعیان جهان با ارسال اطلاعیه درگذشت آیت الله منتظری را به فرزند ایشان تسلیت گفت:

پیام آیت الله سیستانی

 

پ . ن . ۲ : پيام تسلیت آيت‌الله مظاهري :
به گزارش ايسنا، در اين پيام آمده است: ارتحال‌ مرجع‌ فقيد آيت الله آقاي‌ منتظري موجب‌ تأسف‌ و تأثر شد.
ايشان‌ فقيهي‌ نامدار و از شاگردان‌ برجسته آيت الله العظمي‌ آقاي‌ بروجردي«رضوان‌ الله تعالي‌ عليه» و از شاگردان‌ و ياران‌ مبرز حضرت‌ امام‌ خميني«قدس‌ سره‌ الشريف» بودند كه‌ براي‌ به‌ ثمر رسيدن‌ انقلاب‌ شكوهمند اسلامي‌ و مبارزه‌ با رژيم‌ ستمشاهي‌، دوران‌ طولاني‌ از حيات‌ خود را در خدمت‌ نهضت‌ اسلامي‌ آن‌ امام‌ راحل‌عظيم‌الشأن، سپري‌ كرده‌ و در راه‌ تشكيل‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوري‌ اسلامي‌، با مجاهدت‌ بسيار، شدائد و مصائب‌ فراواني‌ را تحمل‌ كردند و فرزند برومند خويش‌ را نيز براي‌ اعتلاء و عظمت‌ اسلام‌ عزيز و تحكيم‌ انقلاب‌ اسلامي، تقديم‌ كردند.
اينجانب‌ با تكريم‌ ياد ايشان‌ و با عرض‌ تسليت‌ به‌ شاگردان‌ و مقلدان‌ آن‌ مرحوم‌ و بيت‌ مكرم‌ و فرزندان‌ محترمشان‌ و همچنين‌ مردم‌ مؤمن‌ و انقلابي‌ نجف‌ آباد و علماء و روحانيت‌ محترم‌ اين‌ شهر مذهبي، از خداوند تعالي‌ براي‌ آن‌ فقيه‌ بزرگوار، مغفرت‌ و رحمت‌ الهي‌ و براي‌ خاندان‌ مصاب‌، اجر جزيل‌ و صبر جميل‌ مسألت‌ مي‌كنم‌.

پ . ن . ۳ :پيام تسليت علامه فضل‌الله :
به گزارش ايسنا، علامه محمد حسين فضل‌الله، مرجع شيعه لبنان در پيامي به مناسبت درگذشت آيت‌الله حسينعلي منتظري تاكيد كرد: خبر وفات آيت‌الله منتظري كه يكي از علماي مجاهد و از جمله كساني بوده كه انقلاب اسلامي در ايران را از ابتدا همراهي كرده است ما را متاثر كرد.
بر اساس گزارش دفتر اطلاع رساني علامه فضل‌الله، اين مرجع شيعه لبنان خاطرنشان كرده است: آيت‌الله منتظري از شخصيت‌هاي فقهي و فرهنگي بزرگي بود كه فقدان او فقداني بزرگ محسوب مي‌شود و ما از خداوند براي ايشان طلب رحمت و آمرزش و براي بازماندگان نيز طلب صبر جزيل و اجر عظيم مي‌نماييم

پ . ن . ۴ : يک تسليت دولتي :
منوچهر متکي وزير خارجه ايران فوت آيت الله منتظري را در لبنان به شيعيان جهان تسليت گفته است.منوچهر متکي يکشنبه شب براي اولين بار پس از تشکيل دولت در لبنان، وارد بيروت شده و ديدارهاي سياسي خود را از صبح دوشنبه شروع کرد.بنا بر اين گزارش متکي در جمع تعدادي از خبرنگاران شيعه لبناني رحلت اين مرجع تقليد را تسليت گفته است.

پ . ن . ۵ : لغو مراسم ختم سوم وهفتم آیت الله منتظری
احمد منتظری، فرزند آیت الله منتظری گفت مراسم سوم و هفتم درگذشت این مرجع تقلید بدلائل امنیتی برگزار نخواهد شد.
وی افزود: در پی حمله برخی به دفتر آیت الله منتظری و منزل فرزندش پس از مراسم تشییع و تدفین او در روز دوشنبه درقم، خانواده چنین تصمیمی گرفته اند.
عده ای روز دوشنبه همچنین با تجمع در مسجد اعظم قم مانع برگزاری مراسم ختم آیت الله منتظری شده بودند و با حمله به دفتر آیت الله یوسف صانعی، تابلوی دفتر او را نیز كنده و بردند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 دی1388ساعت 11  توسط علی | 
 

بیا بنویسیم رو درخت رو پر پرنده رو ابرا...

خوب چه کاریه !
مهستی جون برو رو کاغذ بنویس باباجان !
سریال مسافران هم تموم شد
ای روزگار...
خیلی این سریال رو دوست داشتم
خیلی خوب بود
مخصوصا چند دقیقه انتهایی فیلم که دیگه کولاک میشد!
از تیم تحقیقاتی زمین به سلطان قلب ها زرگ ! :
دیشب با موردی برخوردیم که واقعا جالب بود.
وقتی رفتیم برای اهدای خون آنجا دستگاههای جدیدی اختراع شده بود. آنها یک چیزی به سر انگشت ما زدند و اندوشتمان سولاخ شد !
قطره ای از خون ما گرفتند و در درون دستگاهی که به کامپیوتر وصل بود گذاشتند. من با خودم گفتم چقدر علم در زمین پیشرفت کرده ! ایندفعه دیگر یک کیسه خون نمی گیرند...
به به ... چقدر مهربان شده اند. فقط یک قطره کافیست !!!
یاد تبلیغ مایع ظرفشویی جام هم افتادم !
خانم بد اخلاق شروع به پرسیدن سوالات انحرافی بد بد کرد !
او از من پرسید آخرین بار کی تماس جنسی مشکوک داشتی ؟!
من اول فکر کردم او به من نظر دارد ...
تا آمدم مثل خودش شوخی تابلو کنم...  دیدم دارد بد نگاه می کند و یاد خانوم معلم سوم دبستانمان افتادم که مرا از کلاس می انداخت بیرون
پس زود گفتم : نداشتم
او دوباره پرسید از لوازم پیشگیری استفاده کرده ای ؟
من که شک خود را تبدیل شده به یقین میدیدم گفتم : خانوم من مجرد هستم و با کسی نزدیکی نداشتم !
وقتی اینجوری این جمله را گفتم جا خورد و لبخندی زد در حد چند اپسیلون ثانیه !
خانوم گفت گرد - هشیش - تریاک - هروئین...
یک لحظه تصور کردم ایشان جنس فروش هستند.
من هم دیدم این دارد خیلی به انحراف میرود می خواستم بگویم مرسی... نوش جان.
اما چون موقع ورود نگهبان قلچماغ را دیده بودم گفتم بنده هیچ چیز استعمال نمی کنم.
در آن لحظه که افکار شیطانی از مغزم می گذشت خیلی خنده مان گرفته بود
خانوم بعد از گفتن نام یک عالمه مریضی و سوال از عمل جراحی و غیره گفت آخرین بار کی زندان یا بازداشتگاه بودی ؟!
من که دیگه داشتم از دادن خون ! پشیمان می شدم می خواستم بگم : می خوای یک کاری کنم که الان منو ببرن زندان تو رو هم ببرن...
اما صلواتی فرستادم و گفتم : خانوم محترم من دانشجو هستم.
فقط اومدم خون بدم. اهل هیچ رغمش هم نیستم
او خیلی به من توهین کرده بود و گفت : وظیفه ماست که این سوالات رو...
گفت سیگار نمی کشید ؟
گفتم آره
گفت تو خونتون...
یاد منزل دانشجوییمان در ولایت غربت افتادم و قیلون کشیدن و یک شبه یک بسته طعم رو سوزوندن !
ماجرای قیلون را تعریف کردم
خانوم دکتر مرا خیلی نصیحت کردند و عوارضی از قیلون گفتند که من متنبه شدم
خلاصه ایشان مرا تایید کردند
.
زمینی ها انسانهای حیلی مشکوکی هستند
اینها خون تو را می گیرند تازه به تو تهمت ناجور هم می زنند
قربان زلف سیاهت...
پست فرت...

پ.ن ۱ :    با تشکر از سوزیانا عزیز :
با تشکر از تصحیح شما. راستش تاحالا به پست هشیش یا حشیش نخورده بودم...
املاشو یاد نداشتم
خداروچی دیدی... شایدم یادم رفته بوده

+ نوشته شده در  جمعه 27 آذر1388ساعت 2  توسط علی | 

اشعار سهراب سپهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 1  توسط علی | 

دود...
چایی...
مهستی...
خسته از بودن بدون بود
خسته از زنده بودن بدون زندگی کردن

به یاد همه کسانی که بودند و نیستند
زغال های سیاه می سوزن و سفید میشن
دل من سوخت و سیاه شد

عجب ابری تو این اتاق جمع شده !
بچه ها گفتن دوسیب نزن قاطی میکنی !!!
یک شب جمعه دیگه با این قیلون ! مهربون سپری شد و ...
اگه مامان بفهمه...

+ نوشته شده در  شنبه 21 آذر1388ساعت 9  توسط علی | 

با وبلاگ جدیدی آشنا شدم که اشعار جالبی داشت
شعر زیر به دلم نشست.
پیشنهاد می کنم شما هم از وبلاگ تو را من چشم در راهم بازدید کنید

 


 

مرا بازيچه ی خود ساخت، چون موسي كه دريا را 
         فراموشش نخواهم كرد، چون دريا كه موسي را

                        خيانت قصه تلخي است، اما از كه مي نالم
                                      خودم پرورده بودم در حواريون يهودا را

                                     نسيم وصل وقتي بوي گل مي داد حس كردم
                                                  كه اين ديوانه پرپر مي كند يك روز گل ها را

 

خيانت غيرت عشق است وقتي وصل ممكن نيست 
 
                       نبايد  بي  وفايي  ديد  نيرنگ  زليخا  را  

                           كسي را تاب ديدار سر زلف پريشان نيست 
                                    چرا آشفته مي خواهي  خدايا  خاطر ما را

                                       نمي دانم چه افسوني گريبان گير مجنون است 
                                                كه وحشي مي كند چشمانش آهوان صحرا را

                                                           چه خواهد كرد با ما عشق پرسيديم و خنديدي 
                                                                       فقط  با  پاسخت  پيچيده‌تر  كردي  معما  را

منبع :  http://chatresepid.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 11  توسط علی | 

بارون رو دوست دارم هنوز ... چون تورو یادم میاره
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 15  توسط علی | 

ترم دوم بودیم
من سال اول دانشگاه خوابگاه بودم.
اون روز به مناسبت (...) یکی از دوستان شیرینی گرفته بود.
خوابگاه سال اولی بود که افتتاح شده بود و هنوز همه اتاق ها یخچال نداشتند. ما با اتاق روبرویی خیلی متچ بودیم . هر شب بچه های 138 میومدن تو اتاق ما و...
خلاصه خیلی جور بودیم. جعبه شیرینی رو گذاشتن تو یخچال اتاق ما تا شب که از کلاس برگشتیم همه با هم...
عصر که من و علیرضا کلاسمون زودتر تموم شده بود اومدیم خوابگاه . با همکاری همدیگه رفتیم سراغ یخچال و شیرینی ها رو بیرون آوردیم. لایه بالایی شیرینی های نصف جعبه رو با احتیاط زیاد برداشتیم.
فلفل قرمز رو از رو یخچال برداشتیم و خامه های وسط شیرینی رو با ملایمت با قاشق فشار دادیم و به جاش تو هر کدوم دوتا قاشق مربا خوری فلفلی ریختیم که 1 قاشقش تو 1 قابلمه ماکارونی می سوزوند !
خیلی آروم لایه اولی رو گذاشتیم سر جاش . اگر از روی در جعبه علامت نزاشته بودیم . خودمونم متوجه نمی شدیم کدوم طرف جعبه دستکاری شده
ساعت 8 شب بچه ها با سرویس برگشتن.
یادم نمیره...
مهران بیچاره که ورزش هم داشت رفت حمام دوش بگیره و قول گرفت تا برنگشته همه شیرینیا رو نخوریم !
به بقیه بچه های اتاق اطلاع رسانی کرده بودیم. یکی دوربین برداشته بود و فیلم می گرفت و تعریف می کرد که دلیل خرید این شیرینی چی بوده.
من پاشدم و شیرینی رو آوردم و از 138 تی ها شروع کردم. گفتم از گوشه جعبه مرتب بردارید تا دستمالی نشه
ولی نخورید. می خوام یک مسابقه جالب بزارم !
خوب نمی خوام خاطره اول زیاد طولانی بشه...
ولی شما به کسی نگید اون شب همه ما 142 یی هارو طبقه کردن !
ولی تا آخر ترم چندین بار غذاهامون از رو گاز آشپزخونه گم شد
تو چایی هامون که تو آشپزخونه می زاشتیم دم بکشه .خاک و شن پیدا میشد
تا شلوارامونو می پوشیدیم بریم دانشگاه توی جیبش تخم مرغ می ترکید و ...
من چند بار زیر ملافه تشک و پتوم تخم مرغ می شکست و ...
خلاصه اون شب مجبور شدیم تا صبح...

منبع : www.labkhand.tk

پ ن ۱ :
سحر عزیز شما مثل اینکه خیلی سختی کشیدی ؟
به نتیجه رسیدی یا نه ؟! 

+ نوشته شده در  شنبه 14 آذر1388ساعت 11  توسط علی | 


سونائید دختر کوچولوی منه که الان دو ساله شده
شب عید غدیر قراره سونائید با حضور قل قل تو همین وبلاگ و همچنین وبلاگ لبخند یک جشن کوچیک بگیرن
البته نا گفته نمونه که منم دعوتم
سونائید خیلی طفلکی می باشد چون من گاهی بهش قول هایی میدم که بعد یادم میره و بد قولی می کنم
سونائید خیلی طفلکی می باشد چون وقتی 7 ماهه بود مامانش مرد
جالبه که این وبلاگ همسن و هم نام سونائید می باشد
اما قل قل کیه ؟
قل قل دوست منه
یعنی فقط دوست منه
از 5 سالگی با هم دوست شدیم و همیشه با هم بودیم
شما آدم بزرگا زیاد ازین چیزا متوجه نمی شید و مثل همیشه هرجا که کم میارید شروع می کنید به مسخره کردن طرف مقابل
ولی قل قل هیچ وقت کسی رو تمسخر نکرده
به ازای هر اشک من قطره اشکی ریخته و با هر خنده من قه قه ای کودکانه سر داده
قل قل هیچ وقت بزرگ نمیشه !
همیشه همینقدری می مونه
جالب اینجاست که با همه جز من قهره و از هیچ کس خوشش نمیاد
قل قل میگه روز تولد نداره
میگه با من می میره !
میگه قراره اون طرف کمکم کنه
فکر کنم باز زیاد حرف زدم و به  قول قل قل : " بلبل شیرینی " کردم (مخلوطی از بلبل زبونی و شیرین زبونیه ! )
این دایره المعارف قل قل خیلی باحال می باشد
بعضی وقت سر کلاس که نشستم و همه جا ساکته و چیزی متوجه نمیشه شروع می کنه به بلبل شیرینی و من که نمی تونم جلو خنده خودمو بگیرم. باعث میشه بعضیا خیال کنن مشکل روانی دارم
خدا اون روزو نیاره که استاد منو ببینه !
استاد بیچاره چون میبینه هیچ سوژه خنده ای سر کلاس مطرح نشده و بقیه ساکتن فکر می کنه دارم به اون یا به عیب خاصیش می خندم و نتیجش این میشه که مثل استاد ریاضی میگه شما لطف کنید دیگه سر کلاس تشریف نیارین !
خوب خسته شدم
خلاصه اینکه شب عید غدیر اینجا جشن تولد کوچکی برپا میباشد
حضور شما موجب امتنان اینجانبان می باشد
راستی یادتون باشه هر آهنگی که خوب می تونید باهاش برقصید رو هم بیارید
با کمال شرمندگی اگه کسی به نوبت تو جشن هایی که قل قل هست نرقصه تبدیل به سوسک میشه !

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 14  توسط علی | 


باور نمی کنه !
اگر این موجودات دوپا که نفس می کشن و بعضی وقتا خودشونو جز آدما حساب می کنن ... ایمان و باور به انرژی مطلق هستی داشتند هرگز هیچ زمان اسیر و ابیر غم و رخوت و سستی نمی شدن
هر زمانی میشه از خدا خواست و گرفت.
باور کنید خودش گفته : مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را
یک بار به برکت حضرت علی (ع) باور کنید که شب عید غدیر یک حاجت شما برآورده خواهد شد
وقتی میگم حاجت و آرزو... لطفا سریع  هوس معجزه نکنید
از خدا کم هم نخواید
چیزی بطلبید که در خور کرم خدا باشه
یکی هست که مثل ما بنده هاش بخیل نیست
بی حساب و بی منت می بخشه و عطا می کنه
یک توصیه هم از من بی سواد داشته باشید : چون قراره چیزی بخواهید که نیکو پایدار باشه . سعی کنید چیزی نخواهید که صلاح شما توش نیست.
روی چیزی که از آیندش و اینکه می تونه برای شما حتما خوب باشه یا نه پیش خدا اصرار نکنید.
بین نماز مغرب و عشا شب عید غدیر (شنبه شب) تو قنوت نماز غفیله ازش طلب کنید
خدا رو به پیامبر و جانشین به حق وی مولا علی قسم بدید.
واسه گرفتن تضمین از خدا که حتما حاجت شما رو بهتون میده. بهش قول بدید یکی از عادت ها یا رفتارهای زشتتون که خودتونم ازش خوشتون نمی یاد رو به خاطر حضرت علی (ع) ترک کنید
.
واسه اولین بار تو زندگیت هم شده این آرزو و برآورده شدنشو باور کن و حتما حتما بطلب.
اگه جواب نگرفتی بیا تو همین وبلاگ هرچی خواستی به من بگو
باور کن...
باور کن ایمان همسایه آسمان در زمین است

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 22  توسط علی | 

 

واسه عید غدیر قراره خدا یک عیدی به تو بده
اگر عقلت خوب کار کنه میتونی خودت انتخابش کنی...
روش فکر کن...
به زودی این پست رو کامل می کنم
وقت کم است

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 12  توسط علی | 

 

من رفته ... او رفته
ما بی ما شده بود
زیبایی تنها شده بود
هر رودی دریا
هر بودی بودا شده بود

سهراب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 14  توسط علی | 


سوره یاسین :
چرا کسی را پرستش نکنم که مرا آفریده و همگی به سوی او بازگشت داده می شوند
آیا غیر از او معبودی را انتخاب کنم که اگر خداوند رحمان بخواهد زیانی به من برساند شفاعت او کمترین فایده ای برای من ندارد و مرا نجات نخواهد داد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 13  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
عکس نویسنده وبلاگ

مطالب منتخب سونائید
من خودم و Ghel ghel محترم
سرنگ - رگ - آرسنیک
به مناسبت 30 خرداد
ندانم مستم یا هشیار
شما و مقدسات تزریقی
عاشق خدای لیلی
اینجا کوه های آب و برق مشهد
یک مستند 15 دقیقه ای
زن ...
باور یک افسانه
این دعا است
شرح سایت دوره دات کام
هیچ کس نمی داند
میخوام یکسال زنده باشم
من خائن ترین آدم
سکوتت را نمیخواهم
نگوئید زندگی اجبار است
اینجا خبری از مهر نیست...
فقط سه دقیقه بیداری
داغ تنهایی
او مرده و چقدر زود دیر میشود
با خدا معامله میکنیم
صلوات و ...
چگونه عاشق شویم ؟
راز خوشبختی
سلامی به صفای...
آرشیو مطالب سونائید
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
دلشده
سوزیانا
کلاس گرافیک
خلوتی برای لبخند
کلبه زندگی
آن سوی شب
غریب اما قریب
تو را من چشم در راهم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM